پیشنهادي مطالعې د استاد مجروح دېرشم تلین

مجروح، “اژدهای خودی” و مرکزیت زدایی از سوژه

قلــــــمه مــــات شــــې، بخــــــته واوړې!

تندیه مات شې، په تا څه لیکلي دینه؟

   پروفیسور سید بهاء الدین مجروح را می توان پیشکسوتِ تفکرِ فلسفی در تاریخ معاصرِ افغانستان به شمار آورد. ایشان چهرۀ قابل اعتنای جامعۀ ما در قلمرو اندیشه شناخته می شود. دسترسی او به حکمتِ مشرقی[۱]، عرفان خراسانی، فلسفۀ غرب و ادبیات ملی و جهانی، برایش جایگاه ویژۀ بخشیده است. به همین جهت در کارنامه اش می توان ظرفیتِ نظریه پرادازی فلسفی، نقدِ اجتماعی، اشعارِ پرمایه و اخلاق روشنفکری را مشاهده کرد، فضیلت هایی که موجب می شود از ایشان به عنوان اندیشمندِ فرزانه یادآوری شود.

  مجروح در زمانی به سر می برد که فلسفه در افغانستان معاصر، در حال و هوای غریبی گام بر می داشت. از سویی، هم‌سنخی خود را با حکمتِ دیرین اسلامی از دست داده بود، و از جانبِ دیگر، با گفتمان های فلسفی مدرن نیز در حال گفتگوی فعال و مؤثر قرار نداشت. بنابراین، ما جای پایی ولو کوچک هم در امرِ فلسفه ‌ورزی نداشتیم. به بیان دیگر، هنوز از قرار و دوام اندیشۀ فلسفی در افغانستان معاصر چندان خبری نبود.

   بی‌تردید، سربلند نمودن از میانِ این همه نابسامانی، توانایی و قابلیت می طلبید تا بدونِ لغزش در میانِ امواج مکتب های فکری تأثیر گذار، سخنی برای گفتن مطرح می گردید و روندِ منطقی گفتگو میانِ میراث فرهنگی ما و تجربه های مدرن دیگران در پیش گرفته می شد، این کار را مجروح به عنوان “رمز آشنای فرهنگ خاور و باختر”(۱) به خوبی انجام داده است. “اژدهای خودی” او، گویی میان “عقل سرخ” سهروردی و “پدیدارشناسی روح” هگل، نوعی رابطه بوجود آورده و به موازاتِ آن گفتمان روشنفکری متناسب با مقتضیاتِ ملی و تحولات جهانی را واردِ ادبیات فلسفی و سیاسی جامعه نموده است.

  مجروح را نه تنها در افغانستان که در منطقه نیز می توان از پیشگامان تفکراتِ فلسفی به شمار آورد، چنانچه او پیش از اینکه آقای حمید عنایت بخشی از “پدیدار شناسی روح” هگل( دیالکتیک خدایگان و بنده ) را در تهران ترجمه کند، تحتِ نام “دیالکتیک بادار و غلام” در کابل برگردان نموده بود.

    مجروح را تحلیلگران از میانِ آثارِ گوناگون فلسفی، ادبی و عرفانی او، با اثرِ بلندآوازۀ اش”اژدهای خودی” بیشتر می شناسند، “اژدهای خودی”  که داستان مقاوت یا “بغاوت[۲]“(۲) در برابرِ قدرت را به زبانِ فاخرِ رمزآگین و تمثیلی حکایت می کند و فراتر از مرز های ملی و منطقوی، حوزه های فکری غرب را نیز در نوردیده و به زبان های فرانسوی[۳] انگلیسی و روسی نیز ترجمه شده است.

   محتوای “اژدهای خودی” را جستجوی حقیقت و مقاومت در برابرِ قدرت تشکیل می دهد، او برای رسیدن به این مزیت مرزهای نگرش متداول را پشت سر گذاشته و با یاری “رهگذرِ نیمه شب” که نمادی از جستجوی اندیشمندانه اما سرشار از مخاطره است، راه گذر از شبستان را در پیش گرفته بود. ایشان با بهره گیری از نشانۀ شب، از وضعیتِ ناهنجاری سخن گفته است که خود و جامعه اش در متن آن قرار داشته و از آن رنج برده اند. او در این اثر ندای بلندِ بیرون شدن از فضای تیره گون مدینۀ را سر می دهد که گرفتارِ غرورِ اژدهای خودی است. ایشان در”اژدهای خودی” در قالبِ سفری، ضرورتِ گذار از حاکمیتِ ایگوی”خود شیفته”(۳) و “شعورِ خودپرست”(۴) در مسیرِ روشنایی و عقلانیتِ بین الاذهانی را مفهوم سازی می کند و از دستیابی به رازِ رهایی برای رسیدن به چشمۀ نیکویی سخن می گوید، سفری که تعامل مبتنی بر “ارج گذاری” یکدیگر غایتِ قصوای آن را می سازد و مرکزیت زدایی از سوژه، رکن رکین فضای فرهنگی آن به شمار می رود، به همین جهت او به مقولۀ سارتری “وجودِ لغیره[۴]” چشم دارد و به عنوانِ بدیل در برابرِ “اژدهای خودی” مطرح می کند، همچنان برخلافِ کوگیتوی[۵] دکارت که مدعی بود:”من فکر می کنم پس هستم”(۵) به سوی مقولۀ “بازشناسی دوسویه” در نظریۀ هگل تمایل نشان می دهد و جستارِ بینا‌سوژگانی او “من در حکم ما و ما در حکم من”(۶) را مهم می انگارد.

    “مجروح”، با همراهی”رهگذرِ نیمه شب” درجریان سفرِ پر رنج و جستجوگرانه، می خواهد در برابرِ پدیدۀ استبدادِ خودی سد واقع شود و در مواجهه با “من مطلق[۶]” مانع از خواستۀ او( در خود و براي خود) شود، زیرا در این صورت ميل سيري ‌ناپذيرش برای بلعيدنِ همه چيز فاجعه می آفریند، فرايندی که گويي در هر مرحله در عينِ فربه‌ تر شدن، گرسنه‌ تر نيز مي‌شود و به چيزي کمتر از بلعيدنِ هر آنچه بيرون مانده، هرآنچه کُلیت ‌اش را تهديد مي‌کند، رضايت نمي‌دهد: يعني همه چيز.

   برای مجروح بحثِ احترام به “دیگری” اهمیت اساسی داشته است، به همین جهت خطرِ اژدهای خودی را جدی می گیرد و در پی آن بود که بفهماند: اگرانسان با دستان خود این اژدها را پرورش بدهد، سرانجام  تحتِ سیطرۀ او نیز قرار می گیرد، سیطرۀ که دیالکتیک “خود” و “دیگری” را به رسمیت نمی شناسد و یکسره حفظِ خود و حذف دیگری را در قالبِ “تمامیت طلبی” عینیت می بخشد.

    “رهگذرِ نیمه شبِ” مجروح، در حقیقت همان “آگاهی” است که از واقعیتِ دردناکِ اژدهای خودی باخبر می شود و تلاش می ورزد تا دیگران یعنی جامعه و مردم را نیز بیدار نماید. اما این مسئله جنبۀ تراژیک نیز دارد، به این معنا که ساکنانِ بی خبرِ شهر از سرِ “غفلت”، منطقِ “رهگذرِ نیمه شب” را با اسطوره های خویش برابر نمی انگارند و هشدارش را جدی نمی گیرند.

  “مجروح” با استفاده از زبان رمزی نشان می دهد که در جوامع توسعه نیافته و سنت زده، منتقدان اجتماعی و روشنفکرانِ درد آشنا که ندای مقاومتِ اخلاقی در برابرِ قدرت و “خروج از نابالغی[۷]“(۷) را سر می دهند، همانندِ “رهگذرِ نیمه شب” اش، به جهتِ ناهمانندی با آنها چه قدر غریبه و ماجراجو شناخته می شوند.

    “اژدهای خودی” در واقع حکایتِ حقیقت جویی و منش انتقادی خودِ “مجروح” است که مانندِ “رهگذرِ نیمه شب” قد بر می افرازد و تلاش می نماید تا با مشعل آگاهی مسیرِ مردم را روشن نماید و پرچم آزادی آنها را برافراشته نگهدارد، او با این جسارتِ روشنفکرانه راه پر خطری را برمی گزیند و موردِ خشم هیولا قرار می گیرد، هیولایی که در “جهنم اوهام خویش به سر می برد”(۸ ) و تجسم عینی از خشونت و جهل و خود خواهی است.

    دردِ مجروح با اشغال کشور بواسطۀ ارتش سرخ  فزونی می گیرد، اما رنج دانایی او زمانی به اوج می رسد که مجبور به ترک زادبوم و دیارش می شود. او بارِ دیگر پناه گاه معنوی خودش را برپا می کند و مشعل دیگری را برای تنویر راه مردمانِ خویش روشن می نماید، این بار او با تهدیدی از نوع دیگرِ اژدها روبرو می شود:”دگماتیزم”.  ایشان نه هراسید و به مثابۀ پارسای رهیده از هوی، خطرِ جدید را نیز به جان خرید و پنجه در پنجۀ دگماتیزم مقدس نما انداخت. او دگماتیزم “گزافه گرا”(۹) را که همچون “ایگو”ی خود شیفته(۱۰) به جز از نوشیدنِ خون خوبان هنرِ دیگری نداشت، آشفته کرده بود، به همین جهت هیولا خشم اش را مبنا قرار داده و برای تحقق رؤیا های “خودمرکزپندارانۀ” خویش جهتِ اغوای توده ها با عمامۀ ریا بر سر،  مجروح را طعمۀ خود ساخت و خون اش را بر زمین ریخت.

    با شهادتِ مظلومانۀ پروفیسور مجروح سفرِ نیمه شب اش ناتمام ماند، اما راه اش ادامه دارد و شعلۀ فرزانگی، خِرَدورزی و نقدِ اجتماعی هرگز به خاموشی نخواهد گرایید. حیف شدکه او رفت، اما با خون خود نوشت:

خوشـــم هـــر نَفَس، گــر مــــرا ســـــــــــر رَوَد

که از شعله ام، بزم، روشن شود( مشرقی) (۱۱)

منابع:

  1. خلیلی خلیل الله، نامۀ به سید بهاء الدین مجروح- ۱۳۶۱،(  ۱۲ – ۲- ۲۰۱۶) .arianafghanistan.com
  2. مجروح سید بهاء الدین، ځانځانی ښامار، کابل، د ادبیاتو او بشری علومو پوهنځۍِ؛ ۱۳۵۶٫ ص۷٫
  3. همان. ص ۶٫
  4. ژواک عبدالرحمن، سخنی چند راجع به اژدهای خودی( ۱۳ .۲ .۲۰۱۶)arianafghanistan.com  .
  5. تودوروف تزوتان، منطق گفتگویی میخائیل باختین، ترجمة داریوش کریمی، چاپ سوم، تهران، نشر مرکز؛ ۱۳۹۳ . ص۱۵۱
  6. هگل و. ف ، پدیدار شناسی جان، ترجمۀ ترجمۀ باقر پرهام، تهران، انتشارات کندوکاو؛   ص ۲۴۱٫
  7. کانت ایمانوئل، روشنگری چیست، ترجمۀ سیروس آرین پور [ در کهون ، لارنس، از مدرنیسم تا پست مدرنیسم]، ویراستار عبدالکریم رشیدیان، تهران، نشر نی؛ ۱۳۸۱٫ ص ۵۱.
  8. مجروح سید بهاء الدین، ځانځانی ښامار، همان. ص ۵۹٫
  9. مجروح سید بهاء الدین، روشنفکران افغان  در تبعید: رخ ها و زاویه های فلسفی و روانی (۷ . ۲۰۰۸ ) www.dw.com/fa-af .
  10. مجروح سید بهاء الدین، ځانځانی ښامار، همان. ص ۵۶٫
  11. مجروح سید بهاء الدین، روشنفکران افغان  در تبعید: رخ ها و زاویه های فلسفی و روانی، همان.

[۱] . مراد از حکمتِ مشرقی، حکمتِ اسلامی است که ابن سینا و شیخ اشراق به آن اشاره هایی داشته اند.

[۲] . استاد عبدالرووف بینوا از آن به عنوان “بغاوت مقدس” یاد می کند (ځانځانی ښارمار، ص  دوهم ) .

[۳] . “اژدهای خودی” بواسطۀ سرژ سوترو ( ۱۹۴۳- ۲۰۱۰ / Serge Sautreau ) نویسنده و شاعرِ فرانسوی ترجمه شده است.

[۴] . هستی برای دیگران ( being – for – others  )

[۵]. Cogito ergo sum ( I think, therefore I am  )

[۶] .absolute Ego

[۷] . این سخن معروف کانت در رابطه با تعریفِ روشنگری است: “روشنگری، خروج آدمیست از نابالغی به تقصیرِ خویشتن خود”.

د لیکوال په اړه

Avatar

سید حسین اشراق

تبصره زیاته کړئ

د تبصرې کولو لپاره دلته کلیک وکړئ